محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

893

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عرضه مىكرد و هر وقت مىشنيد يكى از عربان شريف و معروف به مكه آمده پيش وى مىرفت و او را به خدا مىخواند و خويشتن را بر او عرضه مىكرد . قتاده ظفرى گويد : « سويد بن صامت از بنى عمرو بن عوف به حج يا عمره به مكه آمده بود و قوم سويد او را كامل لقب داده بودند كه مردى دلير و شاعر و و الانسب و شريف بود . » 351 گويد : و چون پيمبر از آمدن وى خبر يافت او را بديد و به سوى خدا و اسلام خواند . سويد به دو گفت : « شايد آنچه تو دارى مانند چيزى است كه من دارم . » پيمبر گفت : « تو چه دارى ؟ » سويد گفت : « حكمت لقمان . » پيمبر گفت : « بگو تا بدانم . » سويد چيزى از حكمت لقمان بگفت و پيمبر گفت : « اين سخنى نكو است ، اما چيزى كه من دارم از اين بهتر است ، قرآنى است كه خداوند بر سبيل هدايت و نور فرستاده است . » گويد : و پيمبر خداى چيزى از قرآن بر او فرو خواند و او را به اسلام دعوت كرد كه انكار نكرد و گفت : « اين سخنى نكو است . » آنگاه به سوى مدينه رفت و چندى بعد مردم خزرج او را بكشتند و قوم وى مىگفتند : « وى بر اسلام كشته شد . » و قتل وى پيش از جنگ بعاث بود . از محمود بن لبيد روايت كرده‌اند كه ابو الحَيسَر انس بن رافع با گروهى از جوانان بنى الاشهل به مكه آمد كه اياس بن معاذ نيز از آن جمله بود و مىخواستند با قرشيان بر ضد خزرجيان هم پيمان شوند ، پيمبر خبر يافت و بيامد و با آنها بنشست و گفت : « مىخواهيد كه چيزى بهتر از آنچه به جستجوى آن آمده‌ايد بيابيد ؟ »