محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

894

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « آن چيست ؟ » گفت : « من پيمبر خدايم كه مرا سوى بندگان فرستاده كه آنها را به پرستش خدا و ترك بتپرستى بخوانم و كتابى به من نازل كرده » و از اسلام با آنها سخن كرد و آيات قرآن خواند . اياس بن معاذ كه نوجوان بود گفت : « اى قوم ، اين از آنچه مىجوييد بهتر است . » گويد : ابو الحيسر مشتى ريگ برگرفت و به صورت اياس زد و گفت : « از اين سخن درگذر كه براى كارى ديگر آمده‌ايم . » گويد : اياس خاموش ماند و سوى مدينه بازگشتند و جنگ بعاث ميان اوس و خزرج داد و چيزى نگذشت كه اياس درگذشت . » محمود بن لبيد گويد : « كسانى كه هنگام وفات وى حضور داشته بودند به من گفتند كه پيوسته تهليل و تكبير و حمد و تسبيح خدا مىگفت تا بمرد و شك نداشتند كه بر اسلام مرده است كه در همان مجلس كه پيمبر را بديد و سخنان او را بشنيد اسلام در دلش افتاده بود . » گويد : « و چون خدا اراده فرمود دين خود را غالب كند و پيمبر خويش را عزت دهد و وعدهء خود را به انجام رساند ، پيمبر در موسم حج به ديدار و دعوت قبايل پرداخت و به نزد عقبه گروهى از قوم خزرج را بديد كه خدا براى آنها نيكى خواسته بود . » محمد بن اسحاق گويد : وقتى پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم آنها را بديد گفت : « شما چه كسانيد ؟ » گفتند : « از قوم خزرجيم . » گفت : « از وابستگان يهوديد ؟ » گفتند : « آرى . »