محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

460

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اخشويرش كار قضا را به دانيال داد و همه كار خويش را به دو سپرد و بگفت تا همه چيزها را كه در خزينه بود و بخت نصر از بيت المقدس گرفته بود در آرد و باز پس برد ، و به بنيان بيت المقدس پرداخت كه در ايام كيرش پسر اخشويرش بنيان گرفت و آباد شد . و مدت پادشاهى كيرش به روزگار بهمن و خمانى بيست و دو سال بود و بهمن به سال سيزدهم پادشاهى كيرش بمرد و مرگ كيرش به سال چهارم پادشاهى خمانى بود . پس همه پادشاهى كيرش پسر اخشويرش بيست و دو سال بود . چنين است مطالبى كه اهل سيرت و خبر دربارهء بخت نصر و كار وى با بنى اسرائيل آورده‌اند . ولى مطلعان سلف در اين باب سخنان ديگر گفته‌اند . از جمله روايت سعيد بن جبير است كه گويد : يكى از مردم بنى اسرائيل وقتى قرائت مىكرد به اين عبارت رسيد كه * ( بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ 17 : 5 ) * [ 1 ] يعنى : بندگانى داشتيم با صلابت سخت كه بر آنها گماشتيم . و بگريست و ديدگانش پر اشك شد . آنگاه كتاب را ببست و گفت : « اين چيزى است كه خدا از روزگار خواسته . » آنگاه گفت : « پروردگارا اين مرد را كه هلاك بنى اسرائيل را به دست او داده اى به من بنما . » و مستمندى از اهل بابل را به خواب ديد كه بخت نصر نام داشت و اين اسرائيلى مردى توانگر بود و با مال و غلام آهنگ بابل كرد . گفتند : « كجا خواهى رفت ؟ » گفت : « سر تجارت دارم . » و در بابل به خانه اى فرود آمد و آنجا را به كرايه گرفت و هيچ كس جز او در خانه نبود و مستمندان را مىخواند و ملاطفت مىكرد و هر كس بيامد او را عطا داد و گفت : « آيا مستمندى جز شما هست ؟ » گفتند : « آرى مستمندى از خاندان فلان هست كه بيمار است و بخت نصر نام دارد . » اسرائيلى و به غلامان خويش گفت سوى او رويم . و چون پيش او رسيد گفت :

--> [ 1 ] - نحل 6