محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

451

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را رها كند تا قوم خويش را بيم دهند و آنها را حرمت نهد و مركب دهد تا به بلاد خويش رسند . شعياى پيغمبر اين پيام با شاه بگفت و او چنين كرد و سنحاريب و همراهان برفتند تا به بابل رسيدند و چون به آنجا رسيدند مردم را فراهم آورد و به آنها گفت كه خدا با سپاه وى چه كرد و كاهنان و جادوگران او گفتند : « اى پادشاه بابل ما حكايت پروردگار آنها و پيمبرشان را با آن وحى كه به وى فرستاده بود براى تو گفتيم اما اطاعت ما نكردى و كسى با خداى اين قوم مقاومت نيارد كرد . » كار سنحاريب كه بنى اسرائيل را ترسانيد و آنگاه خدا شر وى را برداشت تذكار و عبرت آموز شد . پس از آن سنحاريب هفت سال زنده بود و بمرد . بعضى اهل كتاب پنداشته‌اند كه اين پادشاه بنى اسرائيل كه سنحاريب به سوى او رفت لنگ بود و لنگى وى از عرق النسأ بود و سنحاريب به سبب بيمارى و ضعفى كه داشت طمع در ملك وى بست و پيش از سنحاريب يكى از پادشاهان بابل به نام ليفر سوى او رفته بود و بخت نصر پسر عمو و دبير اين شاه بود و خدا بادى فرستاد كه سپاه وى را هلاك كرد و او و دبيرش جان به در بردند . و اين شاه بابلى به دست پسرش كشته شد و بخت نصر از قتل يار خود خشمگين شد و پسر پدر كش را بكشت پس از آن سنحاريب كه در نينوى مقر داشت با شاه آذربيجان سوى شاه بنى اسرائيل رفت و شاه آذربيجان سلمان چپ دست بود و سنحاريب و سلمان اختلاف كردند و بجنگيدند تا سپاهشان به نابودى رفت و اموالشان غنيمت بنى اسرائيل شد . بعضىها پنداشته‌اند آنكه به جنگ حزقيايار شعيا رفت ، سنحاريب پادشاه مرصل بود و چون با سپاه خويش بيت المقدس را محاصر كرد خدا فرشته اى فرستاد و يكصد و هشتاد و پنجهزار كس از سپاه وى را بكشت و مدت پادشاهى اين پادشاه بنى اسرائيل بيست و نه سال بود . پس از آن منشا پسر حزقيا سى و پنج سال پادشاهى كرد . پس از او آمون پسر منشا دوازده سال پادشاهى كرد تا به دست ياران خويش