محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

450

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شر دشمن از تو برداشت و سنخاريب و كسانش هلاك شدند . و چون شاه برون آمد سنخاريب را بجست و ميان مردگان نيافت و كس به جستجوى او فرستاد كه او را با پنج تن از دبيرانش كه يكىشان بخت نصر بود در غارى يافتند و زنجير كردند و پيش شاه بنى اسرائيل آوردند كه چون آنها را بديد به سجده افتاد و از هنگام طلوع خورشيد تا پسينگاه به سجده بود آنگاه به سنخاريب گفت : « كار پروردگار ما را چگونه مىبينى كه ما غافل بوديم و شما را به قدرت خويش بكشت » . سنحاريب گفت : « پيش از آنكه از ديارم در آيم شنيده بودم كه پروردگارتان شما را يارى مىكند اما سخن نشنيدم و از سبكسرى به تيره روزى افتادم . اگر شنيده بودم و تعقل داشتم به جنگ شما نميآمدم اما تيره روزى بر من و همراهانم چيره شد . » پادشاه بنى اسرائيل گفت : « ستايش خداى توانا را كه چنان كه خواست شر شما را برداشت . اينكه تو و همراهانت را باقى گذاشت براى حرمت تو نبود بلكه از آن رو بود كه بدتر از آن بينيد و در دنيا و آخرت تيره روزيتان فزون شود و به قوم خويش خبر دهيد كه خداى ما با شما چه كرد و عبرت خلف شويد . اگر چنين نبود خداى باقيتان نگذاشته بود كه خون تو و همراهانت به نزد خدا از خون بوزينگان ناچيزتر است . » آنگاه شاه بنى اسرائيل سالار نگهبانان خويش را بگفت تا به زنجيرشان كرد و هفتاد روز به دور بيت المقدس بگردانيد و هر روز دو نان جوين به هر كدامشان مىداد . سنحاريب به پادشاه بنى اسرائيل گفت : « كشته شدن از آنچه با ما مىكنى بهتر است هر چه را فرمان دارى به كار بند . » و شاه آنها را سوى زندان اعدام فرستاد و خدا به شعياى پيمبر وحى كرد كه به شاه بنى اسرائيل بگو كه سنحاريب و همراهانش