محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
438
تاريخ الطبرى ( فارسي )
امينان شاه هند گفتند : « پيكار او چگونه است ؟ شوكت وى به چيست و سپاهش چند است و اگر شاهى سوى وى آمد كه ملكش را پاره كند چگونه پيكار كند و شمار سپاهش چند است و چقدر مرد و اسب به عرصهء جنگ آرد و آيا مهابت وى از كثرت مكنت و خزينه است كه دارد ؟ » قوم به پاسخ گفتند : « سپاه پادشاه آسا كم است و نيروى وى اندكتر است ولى وى را دوستى هست كه اگر او را بخواند و از او كمك بخواهد كه كوهها را از پيش بردارد تواند برداشت . » امينان گفتند : « دوست پادشاه كيست و شمار سپاهش چيست ؟ و جنگاورى وى چگونه است و سپاه و كشتى چند دارد و محل و مقر وى كجاست ؟ » پاسخ دادند كه مقر وى بالاى آسمانهاست و بر عرش خويش نشسته و سپاهش شمار ندارد كه همهء مخلوق بندهء اويند . اگر دريا را گويد به خشكى ريزد و اگر رودها را فرمايد فرو رود مقر او را ديدن و شناختن نتوان و او دوست و پشتيبان آسا است . » و امينان همه اخبار آسا را بنوشتند و بعضى از آنها به نزد وى شدند و گفتند : « اى پادشاه از تحفه هاى ديار خويش هديه اى داريم كه مىخواهيم به تو پيشكش كنيم يا از ما بخرى كه به تو دهيم . » شاه گفت : « بياريد ببينم » و چون بياوردند گفت : « آيا اين بماند و صاحبانش بمانند ؟ » گفتند : « نه فنا شود و صاحبانش فنا شوند » . اسا گفت : « مرا بدان نيازى نباشد ، چيزى خواهم كه رونق آن نرود و بماند و صاحبانش بمانند . » امينان از پيش وى برون شدند و هديهء آنها را پس داد و از بيت المقدس سوى زرج هندى رفتند و چون پيش وى رسيدند دفتر خبر خويش بگشودند و آنچه از