محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
425
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از زندان رهايى داد . گويد : به پندار اهل يمن وقتى ذو الاذعار از آمدن رستم خبر يافت با سپاه سوى او رفت و هر دو حريف به دور اردوى خويش خندق زدند كه از هلاك سپاهيان نگران بودند و بيم داشتند اگر حمله برند كس نماند و صلح كردند كه كيكاوس را به رستم دهند و جنگ برخيزد . و رستم كيكاوس را به بابل برد و كيكاوس رستم را از بندگى شاه آزاد كرد و سيستان و زابلستان را تيول او كرد و كلاهى زربفت داد و تاج نهاد و گفت تا بر تختى از نقره نشيند كه پايه هاى آن طلا باشد و تا مرگ كيكاوس و مدتها بعد آن ولايت به دست رستم بود . گويد : پادشاهى كيكاوس يكصد و پنجاه سال بود . به پندار دانشوران پارسى نخستين كس كه در عزا سياه به تن كرد شادوس پسر كودرز بود كه در ماتم سياوخش سياهپوش شد و اين به هنگامى بود كه خبر قتل سياوخش به كيكاوس رسيد و شادوس سياه پوشيد و پيش شاه رفت و گفت چنين كرده كه روزى تاريك و سياه است . حسن بن هانى در شعر خويش گفتار ابن كلبى را در بارهء اسارت كاوس به دست فرمانرواى يمن تأييد كرده آنجا كه گويد : كاووس هفت سال در زنجير ما بود . پس از آن كيخسرو پسر سياوخش به شاهى رسيد هنگامى كه « بى » پسر گودرز كيخسرو را از ديار ترك آورد كيكاووس شاهى به دو داد و چون شاه شد و تاج بر سر نهاد براى رعيت خطبه اى بليغ خواند و گفت كه انتقام خون پدرش سياوخش را از فراسيات ترك خواهد گرفت . آنگاه به گودرز سپهبد