محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
423
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى را بيفزودند و كار سياوخش را به تباهى كشانيدند كه بر او حسد مىبردند و بر ملك خويش بيمناك بودند و فراسيات اجازه داد او را بكشند . و اين قصه دراز است و او را بكشتند و اعضا ببريدند و زن سياوخش دختر فراسيات آبستن كيخسرونه بود و وسيله برانگيختند كه حمل وى را بيندازند اما نيفتاد . و چون فيران كه در كار صلح ميان فراسيات و سياوخش كوشيده بود از قتل وى خبر يافت كار فراسيات را نپسنديد و وى را از عاقبت خيانت بيم داد و از خونخواهى كيكاوس و رستم بترسانيد و از فراسيات خواست كه وسفافريد دختر خويش را پيش وى گذاشت تا وقتى بار بنهد مولود را بكشد و فراسيات چنين كرد . و چون وسفافريد بزاد فيران بر او و مولود رقت آورد و از كشتن او چشم بپوشيد و كار را پوشيده داشت تا مولود بالغ شد و چنان كه گفتهاند كيكاوس « بى » پسر گودرز را به ديار تركان فرستاد و گفت تا مولود زن سياوخش را بجويد و با مادر پيش وى برد . و « بى » بيامد و مدتها نهانى به جستجوى مولود بود و كس از او نشان نمىداد . آنگاه از مولود خبر يافت و تدبير كرد و مادر و فرزند را از ديار تركان پيش كيكاوس برد . گويند : وقتى كيكاوس از قتل فرزند خبر يافت گروهى از سالاران خويش و از جمله رستم دلير پسر دستان و طوس پسر نوذران را كه شجاع و جنگاور بودند بفرستاد تا از تركان بسيار كس بكشتند و اسير گرفتند و با فراسيات جنگهاى سخت داشتند و رستم ، شهر و شهره دو پسر فراسيات را به دست خويش بكشت و طوس نيز كيدر برادر فراسيات را به دست خويش بكشت . گويند شيطانها مطيع كيكاوس بودند و به پندار مطلعان اخبار سلف ، شيطانها به فرمان سليمان پسر داود اطاعت وى مىكردند و كيكاوس فرمان داد تا شهرى براى وى ساختند و آن را كيدر و به قولى قيقدور نام كرد و طول شهر چنان كه گفتهاند هشتصد فرسنگ بود و بگفت تا حصارى از سرب و حصارى از شبه و حصارى از مس و حصارى