محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

422

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چنان كه گويند كيكاوس دختر فراسياب پادشاه تركان را به زنى گرفته بود و به قولى زن وى دختر شاه يمن بود و سودابه نام داشت و جادوگر بود و در سياوخش دل بست و او را به خويشتن خواند كه نپذيرفت و قصهء او و سياوخش دراز است و سرانجام چنان بود كه سودابه چون امتناع سياوخش را از بدكارى بديد پدر را با وى بد دل كرد و سياوخش از رستم خواست تا از كيكاوس بخواهد كه او را به جنگ فراسياب فرستد كه شاه تركان وقتى دختر به زنى كيكاوس داده بود به شرايط خويش عمل نكرده بود و منظور سياوخش اين بود كه از پدر دور شود و از كيد سودابه در امان ماند . و رستم چنين كرد و از كيكاوس اجازه گرفت و سپاه فراوان همراه سياوخش كرد كه براى جنگ فراسياب سوى ديار تركان رفت و چون بدانجا رسيد ميان وى و فراسياب صلح شد و سياوخش قصهء صلح را با پدر نوشت . اما پدر به دو نامه نوشت و فرمان داد كه اگر فراسياب به شرايط خويش وفا نكند با وى جنگ كند و سياوخش چنان ديد كه پيكار فراسيات از پس صلحى كه در ميان بوده و نقض نشده مايهء ننگ و عار است و به فرمان پدر عمل نكرد و بدانست كه اين همه از كيد زن پدر است كه دل در او بسته بود و اقبال نديد و از پدر گريزان شد و نامه به فراسيات نوشت و امان خواست كه سوى او رود و پدر را رها كند و فراسيات پذيرفت و سفيرى كه در ميانه بود يكى از بزرگان ترك بود كه فيران پسر ويسغان نام داشت . و چون سياوخش چنين كرد سپاهى كه همراه داشت وى را رها كرد و پيش كيكاوس رفت و چون سياوخش به نزد فراسيات رسيد وى را گرامى داشت و دختر خويش وسفافريد را به زنى وى داد و او مادر كيخسرو نه بود . و فراسيات سياوخش را گرامى داشت و چون ادب و عقل و كمال و دليرى وى را بديد بر پادشاهى خويش بيمناك شد و دل با او بد كرد و دو پسر فراسيات و برادرش كيدر پسر فشنكان بد دلى