محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
411
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيش برخاست . گويد : و سليمان به شيطانها گفت : « قصرى بسازيد كه بلقيس در آن پيش من آيد » و شيطانها با همديگر سخن كردند و گفتند : « خدا چيزها را مسخر سليمان پيمبر خويش كرده و بلقيس ملكهء سباست و او را به زنى گيرد و پسرى بيارد و ما هرگز از بردگى آزاد نشويم . » گويد : بلقيس ساقهاى پر موى داشت و سليمان به شيطانها گفت بنايى بسازند كه ساقهاى وى را به بيند و آنگاه به زنى بگيرد . و قصرى از آبگينهء سبز بساختند و طبقه هاى آبگينه در آن نهادند كه گويى آب بود و در دل طبقه ها از همه جور حيوانات دريا از ماهى و ديگر چيزها نهادند و ببستند و به سليمان گفتند : « به قصر در آى . » و براى سليمان در اقصاى قصر كرسىاى نهادند و چون در آمد و آنجا را بديد سوى كرسى رفت و بنشست و گفت : « بلقيس را پيش من آريد . » به بلقيس گفتند : « به قصر در آى . » و چون درون شد ماهى و حيوانات را در آب بديد و پنداشت آبگير است و ساقهاى خويش را عريان كرد كه از آب گذر كند و موهايش به ساق پيچيده بود . و چون سليمان او را بديد چشم از او بر گرفت و ندا داد اين بنايى از آبگينه است و بلقيس جامه فرو افكند و گفت : « * ( رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ 27 : 44 ) * [ 1 ] . » يعنى : پروردگارا به خويش ستم كردهام اينك چون سليمان مطيع پروردگار جهانيان مىشوم . گويد : سليمان انسيان را خواست و گفت : « اين چه زشت است آن را با چه توان سترد ؟ » گفتند : « اى پيمبر خداى با تيغ . » گفت : « تيغ ساق زن را ببرد . » آنگاه جنيان را خواست و از آنها پرسيد
--> [ 1 ] - نمل - 44