محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

407

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شو ببين چه مىگويند . و چون هدهد عذر خويش بنمود و حكايت بلقيس و قوم وى را كه از هدهد ديگر شنيده بود بگفت . سليمان گفت : « عذرى نكو آوردى خواهيم ديد كه راستگويى يا دروغگويى اين نامهء مرا ببر و پيش آنها بينداز . » و هدهد برفت و هنگامى كه بلقيس در قصر خويش بود نامه را بينداخت كه در دامن وى افتاد و بترسيد و نامه را برگرفت و به جامهء خويش بپوشانيد و بگفت تا تخت وى را برون آرند و برون شد و بر تخت نشست و به قوم خويش ندا داد و گفت : « * ( يا أَيُّهَا الْمَلأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ . إِنَّه من سُلَيْمانَ وَإِنَّه بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . ) * * ( أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ . قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي في أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ . قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ . وَالأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ . قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ . وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ . فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قال أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ الله خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ . ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَهُمْ صاغِرُونَ 27 : 29 - 37 ) * » [ 1 ] يعنى : گفت اى بزرگان نامه اى گرامى به من افكنده‌اند از جانب سليمان است و به نام خداى رحمان رحيم است كه بر من تفوق مجوييد و مطيعانه پيش من آييد گفت : اى بزرگان مرا در كارم نظر دهيد كه من بى حضور شما فيصل ده كارى نبوده‌ام . گفتند : ما نيرومنديم و جنگاورانى سخت كوش و كار به ارادهء تست . ببين فرمان تو چيست ؟ گفت : پادشاهان وقتى به دهكده اى در آيند تباهش كنند و عزيزانش را ذليل كنند كارشان چنين است . من هديه اى سوى آنها مىفرستم ببينم فرستادگان چه خبر مىآورند و چون نزد سليمان شد گفت مرا به مال مدد مىدهيد ؟ آنچه خدا به من داده

--> [ 1 ] - سوره نمل - 29 تا 37