محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

408

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بهتر از آنست كه به شما داده است شماييد كه به هديهء خويش خوشدل مىشويد . نزد ايشان باز گرد . سپاهيانى به سوى شما آريم كه تحمل آن نياريد و از آنجا به ذلت بيرونشان مىكنيم كه حقير شوند . گويد : و بلقيس مهره اى دست نخورده پيش سليمان فرستاد كه اين را سوراخ كن و سليمان از انسيان پرسيد كه علم آن ندانستند . آنگاه از شيطانها پرسيد گفتند : « موريانه را بخوان » و چون موريانه بيامد موئى به دهان گرفت و در مهره رفت و پس از لحظه اى آن را سوراخ كرد . و چون فرستادگان بلقيس باز گشتند وى ترسان شد و صبحگاهان به راه افتاد و قومش نيز با وى بودند . ابن عباس گويد : بلقيس هزار سالار همراه داشت كه هر سالار ده هزار كس داشت و بقولى هر سالار ده هزار هزار كس همراه داشت . از عبد الله بن شداد روايت كرده‌اند كه وقتى بلقيس پيش سليمان رفت سيصد و دوازده سالار همراه داشت و هر سالار ده هزار كس همراه داشت . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه سليمان مردى پر مهابت بود و هرگز سخن آغاز نمىكرد تا از او چيزى بپرسند و روزى برون آمد و بر تخت نشست و در آن نزديكى غبارى ديد و گفت « اين چه باشد ؟ » گفتند « اى پيمبر خدا بلقيس آمده است . » سليمان گفت « در اينجا فرود آمده است ؟ » مجاهد گويد : ابن عباس مكان را براى من وصف كرد كه آن را مشخص كردم و يك فرسخ ميان كوفه و حيره بود . گويد : سليمان رو به سپاهيان خويش كرد و گفت : « * ( أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ . قال عِفْرِيتٌ من الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ به قَبْلَ أَنْ تَقُومَ من مَقامِكَ وَإِنِّي عَلَيْه لَقَوِيٌّ أَمِينٌ 27 : 38 - 39 ) * » [ 1 ]

--> [ 1 ] - نمل 38