محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

781

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در كار پادشاهى بخواند و با سپاه خويش بيامد . و مهاذر جشنس حصار و درهاى شهر طيسبون را استوار كرد و باقيماندگان خاندان شاهى را با زنانشان و همه مال و مركوب كه در خزانهء اردشير بود به شهر طيسبون برد و شهربراز با ششهزار كس از سپاه پارسيان كه به مرز روم بودند بيامد و كنار طيسبون اردو زد و شهر را محاصره كرد و جنگ انداخت و منجنيقها نصب كرد و كارى نساخت . و چون شهر را نتوانست گشود از راه حيله درآمد و نيو خسروا سالار نگهبانان اردشير و نامدار جشنس پسر آذرجشنس اسپهبد نيمروز را بفريفت تا در شهر را بر او بگشودند و درآمد و گروهى از سران را بگرفت و بكشت و اموالشان ببرد و زنانشان را رسوا كرد و بگفت تا اردشير پسر شيرويه را بكشتند . و اين به سال دوم پادشاهى وى به ماه بهمن به شب روزابان بود و در ايوان خسرو شاه قباد . مدت پادشاهى اردشير پسر شيرويه يك سال و شش ماه بود . 231 ) پس از آن شهربراز به پادشاهى رسيد نام وى فرخان ماه اسفندار بود و از خاندان شاهى نبود و خويشتن را شاه خواند و چون به تخت شاهى نشست شكمش بگشود و چنان سخت بود كه به آبريزگاه نتوانست شدن و طشتى بخواست و پيش روى تخت نهاد و در آن براز كرد . يكى از مردم اصطخر به نام فسفروخ پسر ماخرشيذان و دو برادر وى از قتل اردشير و دست اندازى شهربراز به پادشاهى به خشم آمدند و اين كار را نپسنديد و سوگند خوردند و پيمان كردند كه او را بكشند و هر سه تن از نگهبانان شاه بودند و رسم چنان بود كه به وقت بر نشستن شاه نگهبانان به صف شوند با زره و خود و سپر و شمشير و نيزه به دست ، و چون شاه مقابل آنها رسيد سپر به قرپوس زين گزارند و سر بر آن