محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
782
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نهند همانند سجود . و شهربراز چند روز پس از شاهى بر نشست و فسفروخ و برادرانش نزديك هم بودند و چون شهر براز از مقابل فسفروخ رسيد ضربتى بزد و برادرانش نيز بزدند و اين به اسفندارمذ ماه و روز ديبيدين بود و شهربراز هلاك شد و از اسب بيفتاد و ريسمانى به پاى او بستند و به هر سو كشيدند . يكى از بزرگان قوم به نام زاذان فروخ پسر شهرداران و مردى به نام ماهياى كه ادب آموز چابكسواران بود و بسيارى از بزرگان و سران خاندانها در كشتن وى همدست بودند هم در كار كشتن قاتلان شيرويه پسر اردشير دستيارى كردند و تنى چند از بزرگان را نيز كشتند و پوران دختر خسرو را به پادشاهى برداشتند . همه پادشاهى شهربراز چهل روز بود . پس از آن پوران به پادشاهى رسيد وى دختر خسرو پرويز پسر هرمز پسر كسرى انوشيروان بود . گويند : روزى كه به پادشاهى رسيد گفت : « نيت خير دارم و به عدالت فرمان مىدهم . » و مقام شهربراز را به فسفروخ داد و وزارت به دو سپرد و با رعيت روش نكو داشت و عدالت كرد و بگفت تا سكهء نو زنند و پلها را آباد كنند و باقيماندهء خراج را بخشيد و نامه ها نوشت و نيكخواهى خويش را با عامهء ناس در ميان نهاد و از حال كشتگان خاندان خود سخن آورد و گفت اميد دارد خداوند به روزگار وى چندان رفاه بيارد و كارها چنان استوار باشد تا بدانند كه كشورگيرى و لشكر كشى و پيروزمندى و فتنه نشانى به صولت و شجاعت و تدبير مردان نيست بلكه اين همه از خداى است و بفرمود تا اطاعت آرند و نيكخواهى كنند . پوران چوب صليب را به شاه روم داد و آن را همراه جاثليقى به نام ايشوعهب