محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
780
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شاهى بود . شيرويه براى خاندان ساسان شوم بود و چون برادران را بكشت خواهرانش توران و آزرميدخت به نزد وى شدند و درشتى كردند و گفتند كه حرص پادشاهى بى سرانجام ترا به كشتن پدر و همه برادرانت كشانيد و گناه بزرگ كردى . و چون اين سخنان بشنيد سخت بگريست و تاج از سر بيفكند و باقى عمر در غم و رنج به سر برد . گويند : شيرويه به هر كس از خاندان خويش را كه به دست آورد بكشت و به روزگار وى طاعون آمد و پارسيان بجز اندكى هلاك شدند . مدت پادشاهى شيرويه هشت ماه بود . 230 ) پس از آن اردشير به پادشاهى رسيد وى پسر شيرويه پسر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان بود و طفلى خردسال بود و به قولى هفت ساله بود كه بزرگان پارسى او را به شاهى برداشتند از آن روز كه از خاندان شاهى مردى نمانده بود و مردى به نام مهاذر جشنس كه مرتب خوانسالارى داشت سرپرست وى شد و تدبير امور ملك چنان خوب كرد كه خردسالى اردشير نمايان نبود و شهربراز با سپاهى كه خسرو به دو پيوسته بود و آنها را نيكروزان ناميده بود به مرز روم بود و خسرو و شيرويه در مهمات امور پيوسته با وى مشورت مىكردند و چون بزرگان پارسى در كار پادشاهى اردشير با وى مشورت نكردند بهانه به دست آورد و عتابجويى كرد و سر به طغيان برداشت و دست به خونريزى زد و طمع پادشاهى كرد و مىخواست از مقام بندگى به اوج پادشاهى رسد و اردشير را تحقير كرد كه خردسال بود و از حد خويش برون شد و مىخواست كسان را به مشورت