محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
403
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چنان شود كه بود ، آن را به صاحبش دهى و گوسفندان را نيز به صاحبش دهى . » و معنى گفتار خداى كه به سليمان فهمانديم چنين است . » سليمان مردى پيكار جوى بود و پيوسته به پيكار بود و هر كجاى زمين كه پادشاهى بود سوى او مىرفت و مغلوبش مىكرد . گويند وقتى به پيكار مىخواست رفت مىگفت تا چوبى بيارند و خيمه بر آن زنند و همه مردم و چهار پا و ابزار جنگ بر آن بار كنند و باد را مىگفت زير چوب رود و آن را بر دارد و صبحگاه يك ماه راه ببرد و شامگاه يك ماه راه بيارد و خدا عز و جل در اين باب فرمايد : « * ( فَسَخَّرْنا لَه الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِه رُخاءً حَيْثُ أَصابَ 38 : 36 ) * » [ 1 ] يعنى : پس باد را رام وى كرديم كه هر جا قصد داشت به فرمان وى به نرمى همى رفت . و هم او تبارك و تعالى فرمايد : « * ( وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ 34 : 12 ) * [ 2 ] » يعنى : « و باد را براى سليمان رام كرديم كه بامداد رفتنش يك ماه و شبانگاه رفتنش يك ماه راه بود » گويند نزديك دجله خانه اى هست كه در آنجا بعضى ياران سليمان از جن يا انس خطى نوشتهاند بدين مضمون كه ما اينجا آمديم و آن را نساختيم بلكه ساخته بود ، صبحگاه از اصطخر آمديم و نيمروز اينجا بوديم و ان شاء الله برويم و شب در شام باشيم . از محمد بن كعب قرظى روايت كردهاند كه اردوگاه سليمان يكصد فرسخ بود بيست و پنج فرسخ انس بود و بيست و پنج فرسخ جن و بيست و پنج فرسخ وحوش و بيست و پنج فرسخ پرندگان و هزار خانه از آبگينه داشت بر چوب كه سيصد زن معقود و هفتصد زن مملوك در آن بود و باد آن را مىبرد و هنگامى كه ميان زمين و آسمان مىرفت خداوند وحى كرد كه اين را به پادشاهى تو افزودم كه هر يك
--> [ 1 ] - ص : 35 [ 2 ] - سبا : 12