محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

404

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از خلايق سخنى كند باد براى تو خبر آرد . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در مجلس سليمان پسر داود ششصد كرسى بود كه اشراف انس مجاور سليمان مىنشستند و اشراف جن پهلويشان جاى مىگرفتند آنگاه به پرندگان مىگفت تا بر آنها سايه افكنند ، آنگاه به باد مىگفت تا آنها را بردارد و به يك روز يك ماه راه ببرد . 488 ) سخن از غزوات سليمان و غزوه اى كه در اثناى آن به بلقيس نامه نوشت نام بلقيس چنان كه نسب شناسان گفته‌اند يلمقه دختر اليشرح بود و بعضى گفته‌اند دختر ايلى شرح بود ، و به قولى دختر ذى شرح ذى جدن پسر ايلى شرح پسر حارث پسر قيس پسر صيفى ، پسر سبا ، پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان بود و بى جنگ و پيكار به نزد سليمان رفت . سبب نامه نوشتن سليمان به بلقيس چنان بود كه روزى در راه هدهد را خواست كه نيازمند آب بود و آب يافتن نتوانست و حاضران گفتند اين كار هدهد داند و هدهد نبود . گويند : سليمان هدهد را خواست از آن رو كه در نبوت خلل شده بود . قصهء سليمان و بلقيس چنانست كه در روايت ابن عباس آمده كه وقتى سليمان بن داود به سفر بود يا قصد سفر داشت بر تخت مىنشست و به راست و چپ وى كرسى مىنهادند و به انس اجازهء نشستن مىداد و پس از انس به جن اجازه مىداد تا بنشينند ، آنگاه به شيطانها اجازهء نشستن مىداد ، آنگاه به پرندگان مىگفت تا بر آنها سايه كنند و به باد مىگفت كه آنها را بر دارد و او همچنان بر تخت بود و كسان بر كرسىها بودند و صبحگاه يك ماه را مىرفت و شبانگاه يك ماه را بر مىگشت و بادى ملايم بود نه