محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
761
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىكردند . و يزيد بن حمار سكونى كه هم پيمان بنى شيبان بود گفت : « اى گروه بنى شيبان فرمان من بريد و مرا كمين آنها كنيد . » و چنان كردند ، و يزيد بن حمار اسير گروه شد و در محلى از دشت ذو قار كه هم اكنون « جب » نام دارد كمين كردند و دليرى نمودند . بر ميمنهء اياس بن قبيصه هامرز بود و بر ميسرهء وى جلا بزين بود . و بر ميمنهء هانى بن قبيصهء سالار بكر يزيد بن مسهر شيبانى بود و بر ميسرهء وى حنظلة بن ثعلبة بن سيار عجلى بود و كسان به سخن كردن و رجز گفتن پرداختند و حنظلة بن ثعلبه شعرى خواند كه خلاصهء مضمون آن چنين بود : « همگنانتان بيامدند و ببايد كوشيد » « چرا نكوشيم كه مردى دليرم » « و تير در كمان همانند بازوى مرد باشد » « يا سختتر » « خبرهاى قوم نشان مىدهد » « كه از مردن گريز نيست » « بنى شيبان ضربت بزنيد و پايمردى كنيد » و هم حنظله شعرى بدين مضمون خواند : « اى قوم با پيكار خوش كنيد » « كه بهترين روز اسب سوارى همين است » و يزيد بن مكسر بن حنظلة بن سيار شعرى خواند كه مضمون آن چنين بود : « هر كس از شما بگريزد » « از حريم و همسايه و يار خويش گريخته باشد » « من پسر آنم كه به فطرت خود كار مىكرد » « و همگان به روش كهن مىروند »