محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

762

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« چه دور كه باشند و چه خالص و اصيل » فراس گويد : در آن هنگام حنظله را از پى هانى به سالارى قوم معين كردند و او سوى ماريه دختر خويش رفت كه مادر ده پسر بود كه يكى از آنها جابر بن ابجر بود و بند هودج وى را ببريد كه به زمين افتاد و بند هودج زنان را ببريد كه به زمين افتادند و دختر قرين شيبانى شعرى به اين مضمون خواند : « اى بنى شيبان صف به صف پيش رويد » « اگر ظفر يابيد به چيز خوب ما دست يابيد » و هفتصد تن از نبى شيبان آستين قباهاى خويش را از بازو ببريدند كه شمشير آسانتر توانند زد و جنگ آغازيدند . گويد و هامرز ندا داد « مرد مرد » [ 1 ] و برد بن حارثه يشكرى پرسيد : « چه مىگويد ؟ » گفتند : « هماورد مىطلبد » گفت : « انصاف كرد » و سوى هامرز رفت و او را بكشت . و سويد بن ابى كاهل شعرى گفت بدين مضمون : « و بريد از ما بود كه با گروه شما در افتاد » « مرزبان و چابكسواران را نزديك نكنيد . » و حنظلة بن ثعلبه ندا داد ، اى قوم نه ايستيد كه تيرها بر شما ريزد و ميسره بكر كه حنظله سالار آن بود به ميمنه سپاه اياس حمله برد ، سالار ميمنهء اياس ، هامرز بود كه برد او را كشته بود و ميمنه بكر به سالارى يزيد بن مسهر به ميسرهء سپاه اياس كه سالار آن جلا - بزين بود حمله برد و كمين جاب ذو قار كه سالار آن يزيد بن حمار بود از پس سپاه درآمد و به قلب حمله برد كه اياس بن قبيصه آنجا بود و اياديان چنان كه وعده داده بودند راه فرار گرفتند و پارسيان فرارى شدند .

--> [ 1 ] - در متن اين دو كلمه به پارسى آمده .