محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

760

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم بكر آهنگ فرار كنند زنان خويش را همراه بردن نتوانند و او را « بند بر » گفتند . حنظله به دشت ذو قار خيمه اى به پا كرد و قسم خورد كه تا خيمه نگريزد او نگريزد . و كسانى از قوم برفتند و بيشتر باز آمدند ، و براى يك نيمه ماه آب گرفتند و عجمان بيامدند و در انحناى دشت جنگ انداختند و عجمان از تشنگى بناليدند و بگريختند و براى محاصرهء بكريان نماندند و سوى جبابات رفتند و بكريان و عجليان پيشروان بگو ، دنبالشان كردند و مردم عجل پيش رفتند و سخت بكوشيدند و سپاه عجم با آنها در آويخت و كسان گفتند : قوم عجل هلاك شد . و بكريان هجوم بردند و عجليان را ديدند كه پايمردانه به پيكار بودند و يكى از زنانشان شعرى بدين مضمون مىخواند : « اگر ظفر يابيد به چيز خوب ما برسيد » « اى عجليان جانم به فدايتان بكوشيد » و هم او به ترغيب كسان شعرى مىخواند به اين مضمون : « اگر فيروز شويد شما را به بر گيريم » « و فرش ديبا گستريم » « و اگر بگريزيد دور شويم » « دورى بى اشتياق . » و يك روز در جبابات بجنگيدند و عجمان تشنه بودند و سوى سيلگاه ذو قار شدند و قوم اياد كه با اياس بن قبيصه همدست بودند ، نهانى كس پيش بكريان فرستادند كه كداميك را بيشتر خواهيد : اينكه شبانگاه برويم ، يا بمانيم و وقتى عجمان با شما روبرو شدند فرار كنيم . اياديان گفتند : « بمانيد و چون بيامدند فرار كنيد و فراريشان كنيد . » و صبحگاهان بكريان حمله بردند و زنان ايستاده بودند و مردان را به جنگ ترغيب