محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
755
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زيد گفت : وصف آنها چنين است كه با خويش آوردهايم و وصف از آنجا بود كه منذر اكبر در جنگ حارث اكبر پسر ابو شمر غسانى كنيزى با سيرى گرفته بود و هديهء انوشيروان كرد و در وصف وى چنين نوشت : « راست خلقت ، پاكيزه رنگ ، سپيد گردن و بناگوش ، سپيد روى ، درشت ابروى ، درشت چشم ، سياه چشم ، زيبا چشم ، سرخگونه ، باريك بينى ، و كشيده ابرو ، سپيدى و سياهى ديده مشخص ، كشيده چهره ، نكو قد ، ، سياه گيسو ، بزرگ سر ، افتاده گوشوار ، گشاده سينه ، نارپستان ، درشت بازو با ساق نكو و دست ظريف و انگشتان باريك ، خوش شكم ، ميانه باريك ، گردن باريك ، درشت كفل ، پيچيده روان ، گرد زانو ، سطبر ساق ، مچ پر ، ظريف پاى ، نرم رفتار ، نازپرور ، ظريف پاشنه ، فرمانبردار ، نيكو نسبت ، سختى نديده ، با آرزم ، موقر ، نيك سيرت ، دل بسته به نسب پدر نه خاندان ، و به خاندان نه قبيله ، ادب آموخته ، با راى مردم و الا و رفتار مردم محتاج كار آزموده ، كوتاه زبان ، نرم صدا كه زينت خانه باشد و مايهء رنج دشمن اگر او را بخواهى بخواهد و اگر نخواهى بس كند ، باريك بين و شرمگين و لرزان لب و پذيرشكر . » و كسرى اين وصف را بپسنديد و بگفت تا آن را به ديوان نويسند و از شاهى به شاهى مىرسيد تا به خسرو پسر هرمز رسيد و زيد اين وصف را براى نعمان بخواند و بر او سخت آمد و به زيد گفت و فرستاده مىشنيد كه مگر در زيبا رويان سواد و ديارش حاجت خويش نمىيابيد ؟ و به جاى زيبا روى كلمهء عين به كار برد كه استعاره از زيبا روى باشد . فرستاده از زيد پرسيد : « عين چيست ؟ » زيد گفت : « به معنى گاو است . » و به نعمان گفت : « خسرو از اين طلب حرمت تو خواست و اگر مىدانست كه ترا سخت آيد نمىنوشت . »