محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

402

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پرنده و باد را مسخر وى كرد و پيمبرى نيز به دو داد . سليمان از خدا خواست ملكى به دو دهد كه پس از وى كس نداشته باشد و خدا دعاى وى را مستجاب كرد و ملكى چنان به دو داد . از وهب بن منبه روايت كرده‌اند كه وقتى سليمان از خانه به بارگاه مىشد پرندگان بالاى سر وى بودند و انس و جن مراقب بودند تا بر تخت نشيند . گويند : سليمان سفيد پوست و تنومند و نكو منظر و پر موى بود و جامهء سفيد مىپوشيد . وقتى سليمان به صف مردان در آمد داود در امور خويش با وى مشورت مىكرد و حكايت وى و پدرش و داورى دربارهء گوسفندانى كه در كشت چريده بود چنان بود كه خداى تعالى در كتاب عزيز خويش آورد و فرمود : « * ( وَداوُدَ وَسُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ في الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيه غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ ، فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَكُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَعِلْماً 21 : 78 - 79 ) * » [ 1 ] يعنى : و داود و سليمان را ( ياد كن ) آن دم كه در كار زراعتى كه گوسفندان قوم شبانه در آن چريده بود ، داورى مىكردند و ما گواه داورى كردنشان بوديم ، و حكم حق را به سليمان فهمانديم و هر دو را فرزانگى و دانش داده بوديم . از ابن مسعود روايت كرده‌اند كه دربارهء اين آيه گفت : « موستانى بود كه خوشه كرده بود و از چراى گوسفندان تباه شد و داود گفت كه گوسفندان از آن صاحب موستان باشد . » سليمان گفت : « اى پيمبر خدا جز اين بايد . » داود گفت : « چه باشد ؟ » گفت : « موستان را به صاحب گوسفندان دهى تا به اصلاح آن بپردازد و چنان شود كه بود و گوسفندان را به صاحب موستان دهى كه از آن بهره گيرد و چون موستان

--> [ 1 ] انبياء 79 ، 78