محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
750
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« به عدى از جانب عدى بگوييد » « كه اگر نيرويت سستى گرفت ناله مكن » « پيكر ما بدون ضرورت فرسوده شد » « اگر فيروز شوى فيروزيت مهم نيست » « و اگر خسته شوى كس را ملامت مكن » « وقتى حاصل كار خويش به بينى » « به سختى پشيمان شوى . » و هم عدى بن مرينا به اسود گفت : « اگر به مقصود نرسيدى انتقام خويش را از اين معدى كه با تو چنان كرد بگير . به تو گفته بودم كه از مكر معديان غافل نتوان بود و به تو گفتم كه فرمان وى نبرى ، اما به خلاف گفتهء من كار كردى ، اسود گفت : « اكنون چه خواهى كرد ؟ » عدى بن مرينا گفت : « خواهم كه هر چه از مال و زمين خويش به دست آرى نزد من فرستى . » اسود چنين كرد . و ابن مرينا را مال و زمين بسيار بود و هر روز هديه اى از او به در نعمان مىرسيد و پيش نعمان عزيز شد و كار ملك بى مشورت وى به سر نمىبرد و هر وقت از عدى بن زيد پيش وى ياد مىكرد ثناى وى مىگفت و فضائلش بر مىشمرد و مىگفت : « معدى بى مكر و خدعه نيست . » و چون اطرافيان نعمان منزلت ابن مرينا را به نزد وى بديدند ملازم وى شدند و پيروى او كردند و اين مرينا به ياران معتمد خويش مىگفت : « وقتى من به حضور شاه از عدى بن زيد به نيكى ياد كنم گوييد : چنين باشد كه گويى اما كس از او در امان نباشد مىگويد كه شاه ، يعنى نعمان ، عامل اوست و اين پادشاهى او به نعمان داد . » و چندان گفتند كه نعمان كينهء او را به دل گرفت . پس از آن نامه اى از زبان عدى بن زيد به يكى از ياران وى نوشتند و كس