محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
401
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سال شما را به گرسنگى مبتلا كنم ، يا سه ماه دشمن را بر شما مسلط كنم ، يا سه روز مرگ بر شما چيره شود . » داود با بنى اسرائيل مشورت كرد و گفتند : « بر گرسنگى سه سال صبر نداريم و تسلط سه ماههء دشمن كسى را به جاى نخواهد گذاشت و اگر ناچار باشيم مرگ را برگزينيم كه به دست خداست نه به دست غير . » وهب گويد : و در يك ساعت از روز هزاران كس از بنى اسرائيل بمردند كه شمارشان معلوم نيست و چون داود اين بديد كثرت مردگان را تحمل نتوانست كرد و به خدا ناليد و دعا كرد و گفت : « خدايا من خطايى كردهام و غرامت آن بنى اسرائيل دهند ، من گفتم كه بنى اسرائيل را شمار كنند و گناه آن به گردن من است ، از بنى اسرائيل در گذر . » و خدا دعاى او را مستجاب كرد و مرگ از بنى اسرائيل برداشت . و داود فرشتگان را ديد كه شمشيرها در غلاف كردند و بر نردبان طلائى از صخره بر آسمان بالا رفتند و داود گفت : « بايد اينجا مسجدى ساخت . » و خواست بناى مسجد آغاز كند و خدا وحى كرد كه اين خانه اى مقدس است و چون دست تو به خون آلوده است ، بنيانگزار آن نباشى ولى پسر تو سليمان كه پس از تو پادشاهى به دو دهم و از خونريزى بر كنار دارم اين خانه بسازد . و چون سليمان به پادشاهى رسيد خانه را بساخت و حرمت نهاد . عمر داود چنان كه در حديث پيمبر صلى الله عليه و سلم هست يكصد سال بود ، ولى بعضى اهل كتاب گفتهاند عمر وى هفتاد و هفت سال بود و چهل سال پادشاهى كرد . 486 ) سخن از سليمان بن داود عليه السلام سليمان پسر داود پس از پدر پادشاه بنى اسرائيل شد و خدا جن و آتش و