محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
738
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برادران ما خوشدلى مكنيد به خدا سوگند كه روميان بر پارسيان غلبه خواهند يافت و اين گفت پيمبر ماست . » ابى بن خلف جمحى برخاست و گفت : « اى ابو فضيل دروغ گفتى . » ابو بكر گفت : « اى دشمن خدا تو دروغگوترى . » ابى گفت : « با تو به مدت سه سال به ده شتر شرط مىكنم اگر روميان بر پارسيان ظفر يافتند من باختهام و اگر ظفر از پارسيان بود تو باخته اى . » پس از آن ابو بكر پيش پيمبر خدا شد و قضيه را بگفت . پيمبر گفت : « من نه چنين گفتم ، چند سال از سه تا نه باشد ، شرط را بيشتر كن و مدت را بيفزاى . » ابو بكر برفت و ابى را بديد كه به دو گفت : « مگر پشيمان شدى ؟ » ابو بكر گفت : « نه ، شرط را بيشتر كنيم و مدت را بيفزاييم شرط صد شتر باشد و مدت نه سال . » ابى گفت : « چنين باشد . » از عكرمه روايت كردهاند كه به ديار پارسيان زنى بود كه جز شاهان دلير نمىآورد و خسرو او را بخواست و گفت : « مىخواهم كه سپاهى سوى روم فرستم و يكى از پسران تو را سالار آن كنم راى تو چيست و سالارى ، كدامين را دهم ؟ » گويد و آن زن كه از روباه مكارتر بود و از شاهين محتاطتر بود گفت : « فرخان از تير نافذتر و شهربراز از خاره بردبارتر است ، هر كدام را خواهى سالار كن . » خسرو گفت : « بردبار را سالار مىكنم . » و سالارى سپاه به شهربراز داد و وى با سپاه پارسيان سوى روميان شد و بر آنها ظفر يافت و مردم بكشت و شهرها ويران كرد و درختان زيتون ببريد . راوى گويد : اين حديث با عطاى خراسانى بگفتم و او گفت : « مگر ديار شام