محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
739
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را نديده اى ؟ » گفتم : « نه . » گفت : « اگر آنجا روى شهرهاى ويران شده و درختان زيتون قطع شده را مىبينى . » گويد : « پس از آن سوى شام شدم و آنجا را او گفته بود بديدم . » از يحيى بن يعمر روايت كردهاند كه قيصر مردى را به نام قطمه با سپاهى از روميان فرستاد و خسرو نيز شهربراز را روانه كرد و در اذرعات و بصرى رو به رو شدند كه به سرزمين نزديك شام است و پارسيان و روميان پيكار كردند و پارسيان ظفر يافتند و كافران قريش خوشدل شدند و مسلمانان غمين شدند و خداوند الم غلبت الروم را نازل فرمود . آنگاه حديثى چون حديث عكرمه آورده و افزوده كه شهربراز همچنان تاخت و تاز كرد و شهرهاى روميان را به ويرانى داد تا به خليج رسيد ، پس از آن خسرو بمرد و روميان خبر يافتند و شهربراز و يارانش منهزم شدند و روميان بر آنها ظفر يافتند و به تعقيب و كشتارشان پرداختند . گويد : و در حديث عكرمه هست كه چون پارسيان بر روميان ظفر يافتند فرخان به شراب نشست و به ياران خويش گفت : « به خواب ديدم كه بر تخت خسرو نشستهام . » و خبر به كسرى رسيد و به شهربراز نوشت كه وقتى اين نامه به تو رسد سر فرخان را براى من بفرست . و شهربراز به پاسخ نوشت كه اى پادشاه همانند فرخان كس نيابى كه صولت و بانگ وى در دشمن اثر بسيار دارد و چنين نبايد كرد . خسرو نوشت كه در مردان پارسى مانند وى بسيار است و زودتر سر او را بفرست . و باز شهربراز نامه نوشت و عذر انگيخت .