محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
734
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويند : خاقان از مرگ بهرام غمين شد و كس پيش كرديه خواهر و زن وى فرستاد و غم خويش را از حادثهء بهرام بگفت و از او خواست كه زن نطر برادر خاقان شود و خاتون را به سبب توطئه قتل بهرام طلاق داد و گويند : كرديه پاسخ نرم داد و نطر را باز گردانيد و همه سپاهيان را كه همراه برادر وى بودند از ديار تركان برون آورد و به حدود ديار پارسيان رسانيد ، و نطر ترك با دوازده هزار سپاه به تعقيب او برخاست و كرديه نطر را به دست خويش بكشت و به راه ادامه داد و به كردى برادر خود نامه نوشت كه از پرويز براى وى امان گرفت و چون به نزد پرويز رسيد او را به زنى گرفت و به دو خوشدل شد و از آن ملامت كه بهرام را كرده بود سپاس داشت . پرويز با نيكىها و الطاف موريق به پادشاهى رسيد و از آن پس كه خسرو چهارده سال پادشاهى كرد روميان موريق را خلع كردند و بكشتند و باقيماندگان وى را نابود كردند . و چون خسرو خبر يافت كه روميان پيمان موريق را نگه نداشتهاند و او را كشتهاند سخت خشم آورد و پسر موريق را كه سوى وى آمده بود پناه داد و به - پادشاهى روم باز گردانيد و سه تن از سرداران خويش را با سپاه فراوان همراه وى فرستاد . يكى از سرداران رميوزان نام داشت و او را سوى ديار شام فرستاد كه آنجا را به تصرف آورد و به سرزمين فلسطين رسيد و به شهر بيت المقدس درآمد ، و اسقف آنجا را با كشيشان و نصرانيان ديگر بگرفت تا چوب صليب را به دست آرد و چنان بود كه آن را به صندوق طلا نهاده بودند و در بستانى به خاك كرده بودند و روى آن سبزى كاشته بودند و رميوزان اصرار ورزيد تا جاى آن را بنمودند كه با دست خويش بكند و صليب را سوى خسرو فرستاد و اين به سال بيست و چهارم پادشاهى وى بود . 181 )