محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
735
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سردار ديگر شاهين نام داشت و فاذوسبان مغرب بود و برفت و مصر و اسكندريه و ديار نوبه را بگرفت و كليدهاى شهر اسكندريه را به نزد خسرو فرستاد و اين به - سال بيست و هشتم پادشاهى وى بود . سردار سوم فرهان نام داشت و مرتبهء شهربراز داشت و آهنگ قسطنطنيه كرد و بر ساحل خليج فرود آمد و خيمه زد و خسرو بفرمود تا به خونخواهى موريق ديار روم را ويران كند . كس از روميان به اطاعت پسر موريق در نيامد ، اما قوفا پادشاه خويش را بكشتند كه بدكاره بود و خدانشناس و بى تدبير ، و مردى به نام هرقل را به پادشاهى برداشتند . و چون هرقل ديد كه از سپاه پارسيان به ديار روم آن همه ويرانى و كشتار و اسارت و غارت و بىحرمتى افتاد به خدا بناليد و خواست تا وى و مردمش را از سپاه پارسيان رها كند و به خواب ديد كه مردى تنومند با پوشش نكو به نزديك وى به جايى بلند بود و يكى به نزد آنها آمد و آن مرد را از جاى بينداخت . و به هرقل گفت : « او را به دست تو دادم . » اما چون بيدار شد اين خواب را با كس نگفت و بار ديگر به خواب ديد كه همان مرد به جايى بلند نشسته بود و مردى ديگر بيامد كه زنجيرى دراز به دست داشت و آن را به گردن مرد نشسته انداخت و به دست وى سپرد و گفت : « اينك خسرو را به تو دادم به دو حمله بر كه ظفر از تو باشد و بر او دست يا بى و به آرزوى خويش برسى . » و چون اين گونه خواب مكرر شد آن را با بزرگان روم و صاحبان راى در ميان نهاد و گفتند كه بر خسرو ظفر مىيابد و بايد به دو حمله برد . هرقل براى جنگ آماده شد و پسر خويش را به شهر قسطنطنيه جانشين كرد و از راهى كه شهربراز در آن نبود سوى ارمينيه رفت و از پس يك سال در نصيبين فرود آمد و هنگامى كه هرقل به نصيبين رسيد شاهين فاذوسبان مغرب به در خسرو بود كه شاه با وى بد دل شده بود و از آن مرز برداشته بود و شهربراز در جاى خويش