محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

733

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بندويه و يكى از اسبهبدان ولايت به نام موسيل با چهل هزار مرد جنگى پيش وى آمدند و مردم از فارس و اصفهان و خراسان سوى پرويز آمدن گرفتند . و بهرام خبر يافت كه پرويز به صحراى دنق فرود آمده و از مداين سوى او شد و جنگى سخت در ميانه رفت و دلير رومى در جنگ كشته شد . گويند كه پرويز بيرون سپاه با چهارده كس كه كردى برادر بهرام و بندى و بسطام و شاپور انديان و ابادر و فرخزاد و فرخ هرمز از آن جمله بودند ، با بهرام جنگى سخت كرد و جنگ تن به تن شد . بگفته گبران پرويز به تنگنايى رفت و بهرام به دنبال او شد و چون پنداشت كه به دو دست يافته ، چيزى كه كس نداند چه بود وى را از فراز كوه برد . گويند : كه پرويز بيرون سپاه با چهارده كس كه كردى برادر بهرام و بندى و بسطام و شاپور انديان و ابادر و فرخزاد و فرخ هرمز از آن جمله بودند ، با بهرام جنگى سخت كرد و جنگ تن به تن شد . بگفته گبران پرويز به تنگنايى رفت و بهرام به دنبال او شد و چون پنداشت كه به دو دست يافته ، چيزى كه كس ندارد چه بود و وى را فراز كوه برد . گويند : منجمان گفته بودند كه پرويز چهل و هشت سال پادشاهى خواهد كرد و پرويز با بهرام جنگ تن به تن كرد و نيزهء وى را از كفش بربود و به سرش زد تا بشكست و بهرام آشفته شد و بترسيد و بدانست كه با پرويز بر نيايد و سوى خراسان شد آنگاه سوى تركان رفت و پرويز بيست هزار هزار درم ميان سپاه پخش كرد و آنها را سوى موريق فرستاد و به مداين باز رفت . گويند : پرويز فرمانى براى نصارى نوشت و اجازه داد كليساها بنياد كنند و به جز گبران هر كه خواهد به دين آنها درآيد . و سبب آن بود كه انوشيروان با قيصر پيمان كرده بود كه باجى را كه از او مىگيرد براى پارسيانى كه در قلمرو روم مقر دارند خرج كند و آتشكده ها آنجا بسازد و قيصر نيز چنين شرطى براى نصرانيان ديار پارس نهاده بود . بهرام در ميان تركان ميزيست و به نزد شاه محترم بود و پرويز در كار وى حيله كرد و مردى به نام هرمز را با گوهرى گرانقدر و چيزهاى ديگر سوى تركان فرستاد كه وسيله برانگيخت و گوهر را با ديگر تحفه ها به خاتون زن شاه داد و او كس فرستاد و بهرام را بكشت .