محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
727
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون شابه كشته شد بهرام اردوى وى را غارت كرد و در جاى او مقر گرفت و بر موذه پسر شابه كه همانند پدر بود بيامد و با بهرام بجنگيد و هزيمت يافت و در قلعه اى حصارى شد و بهرام همچنان بكوشيد تا تسليم شد و او را اسير كرد و پيش هرمز فرستاد و از قلعهء وى گنجهاى فراوان به غنيمت گرفت . گويند : از غنائم جنگ از مال و جواهر و آبگينه و سلاح و كالاى ديگر دويست و پنجاه هزار بار شتر براى هرمز فرستاد و هرمز بهرام را از آن همه غنيمت سپاس گفت و بهرام از سطوت هرمز نگران شد و سپاه وى نيز نگران بودند و هرمز را از پادشاهى برداشتند و آهنگ مداين كردند و از كار وى خشمگين بودند و مىگفتند : « پسرش پرويز براى پادشاهى بهتر از اوست . » و حاضران در هرمز نيز به كمك آنها برخاستند و پرويز از بيم پدر فرارى شد و به آذربيجان رفت و تنى چند از مرزبانان و اسپهبدان بر او فراهم شدند و با وى بيعت كردند ، و بزرگان و سران قوم در مداين قيام كردند ، بندى و بسطام خالگان پرويز نيز در آن ميان بودند و هرمز را از پادشاهى برداشتند و ميل به چشمانش كشيدند و رها كردند از آن رو كه كشتن وى را خوش نداشتند . و چون پرويز خبر يافت با ياران خويش از آذربيجان شتابان به دار الملك آمد و زودتر از بهرام آنجا رسيد و پادشاهى را قبضه كرد و با بهرام در افتاد و بر ساحل رود نهروان با او رو به رو شد و در ميانه گفتگوها رفت و پرويز به بهرام گفت كه او را امان نمىدهد و مرتبت فزون مىكند و ولايت او را بيشتر مىكند . اما بهرام نپذيرفت و جنگها در ميانه رفت و پرويز به ناچار از پس جنگها و شبيخونها كه با همديگر داشتند فرارى شد و به كمك خواهى سوى پادشاه روم رفت . گويند : جمعى از دليران همراه بهرام بودند و از جمله سه تن از سران ترك بودند كه در چابكسوارى و دليرى كس همانندشان نبود . و روز پس از شبيخون