محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

728

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پرويز مردم را به پيكار بهرام خواند و سستى كردند و دليران ترك آهنگ پرويز كردند و پرويز سوى آنها رفت و هر سه تن را يكى پس از ديگرى به دست خويش بكشت و از نبردگاه برفت و چون سستى و ضعف ياران خويش بديد آهنگ طيسبون كرد و پيش پدر رفت و كار ياران خويش را با وى بگفت و رأى خواست كه گفت : « به سوى موربق پادشاه روم شود و از او كمك بخواهد . . » و پرويز زن و فرزند را به جايى برد كه از دست اندازى بهرام در امان باشند و با گروهى اندك برفت كه بندى و بسطام و كردى برادر بهرام چوبين نيز در آن ميان بودند و چون به انطاكيه رسيد به موريق نامه نوشت و شاه روم وى را پذيرفت و دختر خويش مريم را كه بسيار عزيز بود زن او كرد . همه مدت پادشاهى هرمز پسر كسرى به قولى يازده سال و نه ماه و ده روز بود اما بگفتهء هشام بن محمد كلبى مدت پادشاهى وى دوازده سال بود . پس از آن خسرو پرويز پسر هرمز به پادشاهى رسيد وى از همه ملوك پارسيان به دليرى و تدبير و دور انديشى سر بود ، و چنان كه گويند هيچ پادشاهى به قدرت و فيروزى و فراهم آوردن مال و گنج و يارى بخت چون او نبود به همين جهت او را پرويز گفتند كه به معنى فيروز است . گويند : بهرام چوبين حيله كرد و هرمز پنداشت پرويز سر آن دارد كه به جاى او شاه شود و پرويز از بيم پدر نهانى سوى آذربيجان رفت و كار خويش عيان كرد و جمعى از سپهبدان و ديگر كسان بر وى فراهم آمدند و بيعت كردند كه يارى او كنند ولى او كارى نكرد .