محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
725
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هرمز سخن آنها را نپذيرفت و بگفت تا اسب را گوش ببرند و دم بكنند و از خسرو نيز مانند ديگر كسان غرامت گيرند . و هم او روزى در آغاز رسيدن انگور بر نشست و آهنگ بيرون مداين كرد و راه وى از بستانها و تاكستانها بود . يكى از چابكسواران شاه كه با وى برنشسته بود در تاكستانى نظر كرد و غوره بديد و چند خوشه از آن برگرفت و به غلام خويش داد و گفت : « به خانه ببر و با گوشت بپز و آبگوشتى بساز كه در اين اوان سودمند افتد . » و نگهبانان تاكستان بيامد و او را بگرفت و بانگ برداشت و مرد از بيم عقوبت هرمز كمربند طلا نشان خويش را به عوض غوره اى كه از تاكستان گرفته بود به دو داد و خويشتن را بخريد و از نگهبان منت برد كه كمربند بگرفت و او را رها كرد . گويند : هرمز پيوسته فيروز بود و هر چه مىخواست بدان دست مىيافت ، مردى خردمند و مكار و بد نيت بود و از خالگان ترك خويش خوى گرفته بود و بزرگان را خفيف داشت و از دانشوران و بزرگان و خاندانها سيزده هزار كس و ششصد كس بكشت و پيوسته در انديشهء همدلى با سفلگان و صلاح كار ايشان بود و بسيار كس از بزرگان را به زندان كرد و از كار بينداخت و تنزل مرتبت داد و سپاه را سامان داد و چابكسواران را بر كنار كرد . و بسيار كس از اطرافيان را دل با وى بد شد كه خدا مىخواست كارشان دگر شود و ملكشان برود و هر چيزى را سببى بايد و چنان شد كه هيربدان بر ضد نصارى مقالتى به دو فرستادند و زير آن نوشت : « چنان كه تخت ما به دو پايهء پيشين قوام نگيرد و دو پايه پسين نيز بايد ، پادشاهى ما نيز با تباه كردن نصارى و پيروان دينهاى ديگر كه به ديار ما جاى دارند استوار نشود از ستم با نصارى دست بداريد و به كارهاى نيك پردازيد تا نصارى و اهل دينهاى ديگر ببينند و شما را سپاس كنند و به دينتان راغب شوند . »