محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
719
تاريخ الطبرى ( فارسي )
درهء سماوه روان شود و درياچهء ساوه فرو رود و آتش پارسيان خاموش شود ، شام شام سطيح نباشد و از ايشان به شمار كنگره ها شاه و ملكه آيد ، و هر چه آمدنى باشد بيايد . » اين بگفت و در جا بمرد و عبد المسيح به جاى خويش باز آمد و شعرى بخواند كه خلاصهء مضمون آن چنين بود : « شتاب كن كه تو مرد و الا همت مجربى . » « و از تغيير و تفريق بيم مدار . » « اگر ملك بنى ساسان برود . » « روزگار پيوسته دگرگون مىشود . » « بسا روزگار كه چنان بودند . » « كه شيران شكار افكن از صولتشان بيمناك بود . » « مهران صاحب قصر و برادرانش ، » « و هرمزان و شاپور و شاپور ، » « از آنها بودند . » « مردم دوستدار فرازند . » « و هر كه به نشيب افتد حقير و متروك ماند . » « و خير و شر به هم پيوسته است . » « كه دنبال خير شوند و از شر دورى كنند . » و چون عبد المسيح پيش كسرى باز رفت و سخنان سطيح را با وى بگفت ، كسرى گفت : « تا وقتى كه چهارده كس از ما پادشاهى كند بسيار حادثه ها رخ داده باشد . » گويد : و به چهار سال ده كس از آنها به پادشاهى رسيد و باقى تا به روزگار عثمان پادشاهى كردند . 168 )