محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
688
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« تو نيز جاى خويش را حفظ كن . » « كه صليب آنها و نيرويشان بر نيروى تو غالب نشود . » « اگر قبلهء ما را به آنها واگذارى خود دانى . » گويد : پرندگان از دريا بيامد كه همه پرستو بود و با هر پرنده سه سنگ بود دو پاى و يكى در منقار و سنگها را بر آنها بينداخت و به هر كه رسيد وى را در هم شكست يا جاى سنگ قرحه شد ، و اين نخستين بار بود كه آبله و درختان تلخ پديد آمد . » سنگها حبشيان را بكشت و خداوند سيلى خروشان بفرستاد كه همه را ببرد و به دريا ريخت . گويد : ابرهه و باقيماندهء قوم بگريختند و اعضاى ابرهه يكايك افتادن گرفت و فيل نجاشى ، محمود ، بخفت و به حرم در نيامد و آسيب نديد اما فيل ديگر به حرم در آمد و سنگ خورد . گويند سيزده فيل بود . آنگاه عبد المطلب از حرا فرود آمد و دو تن از حبشيان بيامدند و سر او را بوسيدند و گفتند : « تو بهتر دانستى . » از مغيره بن اخنس روايت كردهاند كه اول بار در آن سال حصبه و آبله به سرزمين عرب ديده شد و اول بار بود كه درخت تلخ آنجا ديده شد . ابن اسحاق گويد : چون ابرهه هلاك شد پسر وى يكسوم بن ابرهه پادشاه حبشيان شد و حمير و قبايل يمن زبون شدند و حبشيان بر آنها چيره شدند و زنانشان را بگرفتند و مردانشان را بكشتند و فرزندانشان را به ترجمانى ميان خودشان و عربان وا داشتند . گويد و چون خدا حبشيان را از مكه بگردانيد و آن عذاب به آنها رسيد عربان به تعظيم قريش پرداختند و گفتند : « اهل خدا بودند كه خدا شر دشمن از آنها برداشت . »