محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
654
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خواهند . از ابراهيم بن محمد بن طلحه روايت كردهاند كه چون تبع به يمن نزديك شد كه به آنجا در آيد حميريان مانع او شدند و گفتند : تو كه از دين ما بريده اى نبايد به يمن در آيى . » تبع آنها را به دين خويش خواند و گفت : « اين از دين شما بهتر است . » گفتند : « داورى به آتش بريم . » و تبع پذيرفت . چنان كه يمنيان گويند در يمن آتشى بود كه وقتى اختلافى داشتند ميان آنها داورى مىكرد و ظالم را مىخورد و به مظلوم زيان نمىزد و چون اين سخن با تبع بگفتند گفت : « انصاف داديد . » قوم وى بتهاى خويش را بياوردند و دو حبر بيامدند و كتابهاى خويش را به گردن آويخته بودند و جايى كه آتش از آنجا برون مىشد بنشستند و آتش برون شد و چون سوى آنها آمد از آن دور شدند و بيم كردند و مردمى كه آنجا بودند ملامتشان كردند و گفتند : « صبورى كنيد » و آنها صبر كردند تا آتش برسيد و بتان را با مردم حمير كه بت آورده بودند بخورد و دو حبر با كتابها كه به گردن داشتند برون شدند و پيشانيشان عرق كرده بود اما زيانى نديده بودند و حميريان به دين تبع آمدند و ريشهء يهوديگرى در يمن از آنجا بود . از ابن اسحاق روايت كردهاند كه دو حبر و حميريانى كه با آنها برون شده بودند به دنبال آتش رفتند كه آن را پس برند و گفتند هر كه اين را پس برد حق با او باشد و كسانى از حميريان با بتان خويش نزديك شدند كه آتش را پس برند و آتش نزديك شد كه آنها را بخورد و از آن دور شدند و نتوانستند پس بردند و دو حبر نزديك آتش شدند و تورات خواندن آغاز كردند و آتش پس رفت تا آن را به محلى كه در آمده بود راندند و حميريان پيرو دين آنها شدند و خانه اى داشتند به نام رثام كه وقتى مشرك بودند تعظيم آن ميكردند و آن جا قربانگاه داشتند و از آن سخن مىشنيدند