محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
655
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و دو حبربه تبع گفتند : « اين شيطان است كه فريبشان مىدهد و با عقلشان بازى مىكند ، ما را به او واگذار ، و تبع گفت : « شما دانيد و او » چنان كه مردم به من گفتهاند سگى سياه از آنجا برون آوردند و سر بريدند و خانه را ويران كردند و چنان كه شنيدهايم باقيماندهء آن در يمن هست و آثار خونى كه بر آن مىريختهاند بجاست . تبع در باب اين سفر و قصدى كه دربارهء مدينه داشت و كارى كه با هذليان كرد و رفتارى كه در مكه نسبت به خانه داشت و آنچه دو حبر دربارهء پيمبر صلى الله عليه و سلم به دو گفتند قصيده اى دارد بدين مضمون : « چرا خفتن تو چون خفتن بيمار است » « كه بيمارى و گويى هرگز نخفته اى » « از كينه دو سبط كه در يثرب جاى گرفتهاند » « كه سزاوار عقوبت روزى سياه باشند » « مرا به مدينه منزلگاهى بود » « كه اقامت آن خوش بود و خفتن آن خوش بود » « و در مرتفعى ميان عقيق و بقيع غرقد جاى داشتم » « وقتى به يثرب فرود آمديم دلهايمان براى كشتار جوش مىزد » « و قسم خورده بودم كه اگر به يثرب شدم » « در آنجا نخل و خرما وانگذارم » « ولى حبر دانشورى از قريظه سوى من آمد » « كه سالار يهود بود » « و گفت : از اين دهكده دست بدار » « كه براى پيمبر مكه محفوظ مانده » « وى از قريش باشد و هدايتگر قوم باشد »