محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

653

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنجا مرواريد و زمرد و ياقوت و طلا و نقره هست ؟ » تبع گفت : « آرى » گفتند : « خانه اى در مكه هست كه مردم آنجا به عبادت آن قيام مىكنند و به نزد آن نماز ميكنند . هذليان از اين سخنان قصد هلاك وى داشتند كه دانسته بودند كه هر يك از شاهان كه قصد خانه كند و بدان تجاوز كند هلاك مىشود . و چون دل به گفتهء آنها داد كس پيش دو حبر فرستاد و رأى آنها را بپرسيد و گفتند : « اين قوم قصد هلاك تو و هلاك سپاه تو دارند اگر چنان كنى كه گويند ، هلاك شوى و هر كه با تو باشد هلاك شود . » گفت : « پس وقتى آنجا رسم چه بايدم كرد ؟ » گفتند : « وقتى آنجا رسى همان كه مردم آنجا كنند به خانه طواف برو حرمت بدار و سر بتراش و تواضع كن تا از آنجا به روى . » گفت : « چرا شما چنين نكنيد ؟ » گفتند : « به خدا اين خانهء پدر ما ابراهيم است و چنان است كه با تو گفتيم ، اما مردم آنجا به سبب بتانى كه در خانه نهاده‌اند و خونها كه به نزد آن ريزند مانع شده‌اند كه مردمى ناپاك و مشركند . » و تبع نيكخواهى آنها و راستى گفتارشان را بدانست و هذليان را بياورد و دست و پايشان ببريد آنگاه برفت تا به مكه رسيد و در خواب به او گفته شد كه خانه را بپوشاند و بپوشانيد و چنان كه گفته‌اند تبع نخستين كس بود كه خانه را بپوشاند و به عاملان خويش كه از جرهميان بودند سفارش كرد و بگفت تا خانه را پاك نگهدارند و خون و مرده و حايض به نزد آن نبردند و در و كليدى براى خانه نهاد آنگاه با سپاه خويش و آن دو خبر به سوى يمن رفت و چون آنجا رسيد قوم خويش را گفت كه پيرو دين او شوند و آنها نپذيرفتند تا از آتشى كه در يمن بود داورى