محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
648
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خواسته بود نداد كه دربند صول را محكم كرده بود و راهها و دره ها كه سنجبوا خاقان در پيش داشت استوار بود و مرز ارمينيه با پنجهزار سوار و پياده از تطاول دشمن مصون بود . و چون سنجبوا خاقان بدانست كه كسرى مرز صول را استوار كرده نوميد شد و با سپاه خويش بازگشت و آن گروه دشمن كه در مقابل گرگان بود به دژها كه كسرى ساخته بود دست اندازى نتوانست و غارت نبرد و چيره نشد . كسرى انوشيروان مدبر و دانا و خردمند و دلير و رؤف و دورانديش و رحيم بود و چون تاج به سر نهاد بزرگان و سران پيش وى شدند و بسيار دعا كردند و چون سخن بسر بردند كسرى به سخن ايستاد و نعمتهاى خدا را بر شمرد كه خلق را بيافريده و تدبير امورشان كرده و روزى و معاش مقرر داشته و چيزى نماند كه در گفتار خود نياورد . آنگاه از بليهء مردم و تباهى كارها و محو دين و فساد حال فرزند و معاش سخن آورد و گفت كه نظر دارد كارها را سامان دهد و ريشهء تباهى را قطع كند و به معاونت خويش ترغيبشان كرد . آنگاه بگفت تا سران مزدكيان را گردن زدند و اموالشان را ميان مستمندان تقسيم كردند و بسيارى از آنها را كه اموال كسان بگرفته بودند بكشت و اموال را به صاحبانش پس داد و بگفت تا هر مولودى كه در نسب وى اختلاف بود و پدر معلوم نبود به كسى كه منتسب به او بود ملحق شود و چيزى از مال آن مرد به دو دهند و هر زنى كه به زور بردهاند مهر وى را به غرامت گيرند و كسانش را راضى كنند و زن را مخير كنند كه پيش آن مرد بماند يا زن ديگرى شود مگر آنكه وى را شوهرى باشد كه سوى او باز گردد . و بگفت تا هر كه به مال ديگرى زيان زده يا مظلمه اى كرده حق از وى بگيرند و ظالم را به اندازهء جرمش عقوبت دهند . و بفرمود تا دختران مردم صاحب نسب را