محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

644

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شهر و سپاه آن پرسيد كه گفت : « پادشاه شهر احمق است كه كارى جز خوردن و نوشيدن ندارد و دخترى دارد كه به كار مردم مىرسد . » و شمر به وسيلهء او هديه اى سوى دختر فرستاد و پيغام داد كه از سرزمين عرب به سبب آن آمدم كه آوازهء عقل ترا شنيده‌ام و مىخواهم زن من شوى تا پسرى بيارم كه شاه عرب و عجم شود و من به طلب مال نيامده‌ام كه چهار هزار صندوق طلا و نقره اينجا دارم كه به تو مىدهم و به سوى چين مىروم اگر اين سرزمين از آن من شد تو زن منى و اگر هلاك شدم اين مال از آن تو خواهد بود . و چون پيغام به دختر رسيد گفت : « پذيرفتم مال را بفرستد . » شمر چهار هزار صندوق سوى او فرستاد كه در هر صندوق دو مرد بود ، و سمرقند را چهار دروازه بود كه بر هر دروازه چهار هزار مرد بود و صداى زنگ را نشانه نهاد و اين را با رسولان خويش كه همراه آنها فرستاده بود بگفت . و چون به شهر در آمدند زنگ زده شد و برون شدند و دروازه ها را بگرفتند و شمر با سپاه به شهر در آمد و مردم بكشت و هر چه در آن بود به تصرف آورد . آنگاه شمر به آهنگ چين روان شد و با انبوه تركان رو به رو شد و آنها را بشكست و سوى چين رفت و ديد كه حسان بن تبع سه سال پيشتر به آنجا رسيده و چنان كه بعضىها گفته‌اند آنجا ببودند تا بمردند و اقامتشان در چين يازده سال بود . و آنها كه پنداشته‌اند شمر و حسان بن تبع در چين ببودند تا بمردند گويند كه تبع ميان خويش و آنها منارها نهاد و چون رخدادى بود شبانگاه آتش ميافروختند و به يك شب خبر مىرسيد و نشانه فيما بين اين بود كه اگر دو بار آتش از طرف يمن افروخته شد اين هلاكت يعفر است و اگر سه بار افروخته شد هلاكت تبع است و اگر آتش از سوى آنها باشد هلاكت حسان است و اگر دو آتش باشد هلاكت هر دو است و بر اين نشانه بودند .