محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

643

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قباد گفت : « چه مىخواهى ؟ » گفت : مىخواهم چيزى از سواد تيول من كنى كه از آن كمك گيرم . » و قباد بگفت تا زير فرات را كه مجاور عربان بود به دو دهند و آن شش بخش بود و حارث بن عمرو كندى به تبع كه به يمن بود نوشت كه در ملك عجمان طمع بسته‌ام و شش بخش از آن گرفته‌ام سپاه فراهم كن و بيا كه ملكشان بى دفاع است و شاه گوشت نميخورد و خون ريختن روا نميدارد كه روش زنديقان دارد . تبع سپاه فراهم آورد و بيامد تا در حيره و نزديك فرات منزل گرفت و پشه او را آزار كرد . و به حارث بن عمرو بگفت تا براى وى نهرى تا نجف بكند و حارث بكند كه همان نهر حيره است . و تبع آنجا فرود آمد و شمر ذو الجناح برادرزادهء خويش را سوى قباد فرستاد كه با وى جنگ كرد و قباد را منهزم كرد كه سوى رى رفت و آنجا به وى رسيد و خونش بريخت . تبع ، شمر را سوى خراسان روان كرد و پسر خويش حسان را سوى سغد روان كرد و گفت هر كه زودتر به چين رسيد فرمانرواى آن باشد . و هر يك را سپاهى بزرگ بود كه گويند ششصد هزار و چهل هزار بود و برادرزادهء خويش يعفر را سوى روم روان كرد و يعفر برفت تا به قسطنطنيه رسيد كه مطيع وى شدند و باج دادند . آنگاه سوى روميه رفت كه تا قسطنطنيه چهار ماه راه بود و آنجا را محاصره كرد و سپاه وى گرسنه ماند و طاعون در اياشن افتاد و ضعيف شدند و روميان كه از حالشان واقف شدند بر آنها تاختند و همه را بكشتند و هيچكس از آنها جان به در نبرد . و شمر ذو الجناح تا سمرقند برفت و آنجا را محاصره كرد و كارى نساخت و چون چنين ديد بر نگهبانان شهر گذر كرد و يكى از مردم آنجا را بگرفت و از حال