محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
633
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كروان پسر اوبيد پسر تيرويه پسر كردنك پسر ناور پسر طوس پسر نودكا پسر منشو پسر نوذر پسر منوچهر بود . بعضى مطلعان اخبار پارسيان خبر فيروز و خبر اخشنوار را به همين گونه آوردهاند كه گفتيم ولى افزودهاند كه وقتى فيروز به آهنگ اخشنوار برون مىشد سوخرا را در شهر طيسبون و شهر بهرسير كه شهر شاهان بود جانشين خويش كرد . گويد : مرتبت سوخرا : قارون بود و با طيسبون و بهر سير ، ولايت سيستان نيز داشت و چنان بود كه بهرام گور ميان سرزمين خراسان و قلمرو تركان منارى ساخته بود كه تركان از آنجا تجاوز نكنند و به خراسان نيايند ، و اين بسبب پيمانى بود كه ميان دو گروه بود كه به خراسان تجاوز نشود . و فيروز نيز با اخشنوار پيمان كرده بود كه از منار بهرام گور نگذرد و به ديار هيطاليان در نيايد . و چون فيروز به منار رسيد بگفت تا پنجاه فيل بدان بستند كه با سيصد مرد منار را پيش روى خود مىبردند و دنبال آن مىرفتند و مىخواست بدين گونه به پيمانى كه با اخشنوار داشت وفا كرده باشد . و چون اخشنوار از كار فيروز دربارهء منار خبر يافت كس سوى او فرستاد و گفت : « جايى كه اسلاف تو بس كردهاند ، بس كن و به كارى كه دست نزدهاند دست مزن ، . » ولى فيروز به گفتهء وى اعتنا نكرد و پيكار اخشنوار را در خوشايند پنداشت و او را به پيكار خواند ، ولى اخشنوار از پيكار وى دريغ كرد و آن را ناخوشايند شمرد از آن رو كه بيشتر پيكارهاى تركان خدعه و مكارى بود . اخشنوار بگفت تا پشت اردوگاه وى خندقى با ده ذراع پهنا و بيست ذراع عمق بكندند و آن را با چوبهاى سست بپوشانيد و خاك بر چوبها ريخت . آنگاه با سپاه خويش راهى شد و مسافتى برفت . و چون فيروز خبر يافت كه اخشنوار با سپاه از اردوگاه برفته يقين كرد كه