محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

634

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرارى شده‌اند و بگفت تا طبل بزنند و با سپاه خويش به تعاقب اخشنوار و ياران وى برنشست و با شتاب برفتند و گذرگاهشان از روى خندق بود ، و چون به آنجا رسيدند به خندق پوشيده قدم نهادند و فيروز و بيشتر سپاه وى در آن ريختند و همگى هلاك شدند . اخشنوار سوى اردوگاه فيروز بازگشت و هر چه در آن بود به تصرف آورد و موبدان موبد را اسير كرد و فيروز دخت دختر فيروز با زنانش به چنگ وى افتاد و بگفت تا جثهء فيروز را با همهء كسانى كه در خندق افتاده بودند در آوردند و در تابوتها نهادند . و اخشنوار خواست با فيروز دخت در آميزد و او ابا كرد . و چون خبر هلاك فيروز به ديار پارسيان رسيد بلرزيدند و وحشت كردند و چون حقيقت خبر به نزد سوخرا معلوم شد آماده شد و با بيشتر سپاهيانى كه داشت سوى ديار هيطاليان رفت و چون به گرگان رسيد و اخشنوار از حركت وى به قصد پيكار خبر يافت آماده شد و به پيشواز وى آمد و كس فرستاد و از مقصد وى جويا شد و از نام و مرتبت وى پرسيد . سوخرا پاسخ داد كه سوخرا نام دارد و مرتبت وى قارن است و آمده تا انتقام فيروز را بگيرد . اخشنوار كس فرستاد و گفت : « سرانجام تو در راهى كه گام ميزنى چون سرانجام فيروز خواهد بود كه در پيكار من از كثرت سپاه جز هلاكت و نابودى نتيجه نبرد . » ولى سوخرا به گفتهء وى اعتنا نكرد و بگفت تا سپاه وى آماده شدند و سلاح بر گرفتند و سوى اخشنوار حمله برد كه مردى دلير و پدر دل بود و اخشنوار از در صلح در آمد اما سوخرا نپذيرفت مگر همه چيزها را كه از اردوگاه فيروز گرفته بود پس دهد ، و اخشنوار همه اموال و گنجينه ها و زنان فيروز را با فيروز دخت و