محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

621

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آرام گيرند و هفت روز پياپى بار داد وعده هاى نكو داد و به پرهيزكارى و اطاعت خداى خواند . و چنان شد كه بهرام پس از پادشاهى سرگرمى و تفريح را از كارهاى ديگر برتر مىدانست چندان كه عيبگويى رعيت بر رفتار وى بسيار شد و شاهان اطراف به طمع دست اندازى به قلمرو وى افتادند و نخستين كس كه به انديشهء ستيزه جويى افتاد خاقان پادشاه ترك بود كه با دويست و پنجاه هزار از تركان به جنگ وى آمد و پارسيان خبر يافتند كه خاقان با سپاهى بزرگ آهنگ بلادشان دارد و بيمناك شدند و گروهى از بزرگان صاحب رأى و نظر پيش بهرام شدند و گفتند : « اى پادشاه ، ماجراى اين دشمن مانع تفريح و عيش تو است آمادهء دشمن باش كه مبادا حادثه اى رخ دهد كه دچار بدنامى و ننگ شوى . » بهرام پاسخ داد كه پروردگار ما نيرومند است و ما دوستان اوييم . و به تفريح و لذتجويى و شكار مصرتر شد و سوى آذربيجان رفت كه در آتشكدهء آنجا عبادت كند و از آنجا سوى ارمينيه رود كه در جنگلهاى آنجا به شكار پردازد و در راه تفريح كند و هفت كس از بزرگان و سران خاندانها را با سيصد تن از ياران دلير خويش همراه برد و تدبير امور پادشاهى را به برادر خود نرسى واگذاشت . و چون كسان خبر يافتند كه بهرام برفته و امور را به برادر واگذاشته به يقين دانستند كه عمل وى فرار از دشمن و تسليم ملك است و همسخن شدند كه گروهى را سوى خاقان فرستند و خراجگزارى وى شوند كه بيم داشتند اگر اطاعت وى نكنند ديارشان را به غارت دهد و جنگاورانشان را نابود كند . و خاقان خبر يافت كه قوم اتفاق كرده‌اند كه اطاعت وى كنند و خاطرش از طرف ايشان بياسود و بگفت تا سپاهش تاخت و تاز و ويرانى نكنند . بهرام يكى را فرستاده بود كه خبر خاقان بيارد و خبر گيرد بيامد و قصهء