محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

622

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خاقان و قصد وى را بگفت و بهرام با گروه همراهان خود برفت و ناگهان به خاقان تاخت و وى را به دست خويش بكشت و از سپاه وى كشتار بسيار كرد و باقيمانده فرارى شدند و بهرام تعاقبشان كرد و بكشت و غنيمت و اسير گرفت و با سپاه خويش سالم و غنيمت گرفته باز آمد . تاج و سرپوش خاقان به دست بهرام افتاد و بر ولايت او از قلمرو تركان تسلط يافت و مرزبانى به عاملى آنجا فرستاد و تختى از نقره به دو داد . كسان از بلاد مجاور قلمرو خاقان كه به دست بهرام افتاده بود به اطاعت و خضوع پيش بهرام آمدند و از او خواستند كه ميان خويش و آنها حدى معين كند كه از آنجا تجاوز نكنند و اوحدى معين كرد و منارى بساخت و اين همان منار بود كه فيروز شاه پسر يزدگرد بگفت تا آن را در بلاد تركان پيش بردند . آنگاه بهرام يكى از سرداران خويش را به ما وراء النهر فرستاد و بفرمود تا با آنها پيكار كند و او جنگ انداخت و بسيار كس بكشت ، تا به بندگى بهرام و باجگزارى وى گردن نهادند . آنگاه بهرام سوى آذربايجان شد تا به مقر خويش رود كه در سواد بود و بگفت تا همه ياقوت سرخ و جواهر ديگر را كه بر تاج خاقان بود در آتشكدهء آذربيجان بياويختند . آنگاه سوى طيسبون رفت و در خانهء شاهى مقر گرفت و به سپاه و عمال خويش نامه نوشت از كشته شدن خاقان و كار سپاه وى خبرشان داد . پس از آن بهرام برادر خويش نرسى را ولايت خراسان داد و بگفت تا آنها رود و در بلخ مقر گيرد و او را هر چه بايسته بود داد . بهرام در اواخر روزگار خويش سوى ماه رفت و روزى به آهنگ شكار بر نشست و به گور خرى تاخت و در تعاقب آن دور برفت و به چاهى افتاد و غرق شد و مادرش خبر يافت و با مال بسيار برفت و نزديك چاه فرود آمد و بگفت تا آن