محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

619

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داورى كند ، و رضا مىدهم كه هر كس تاج و زيور شاهى از ميان دو شير درنده بردارد پادشاهى از او باشد . » و چون قوم گفتار بهرام را با وعده ها كه داده بود بشنيدند خرسند شدند و اميدوار شدند و با همديگر گفتند : « سخنان بهرام را رد نتوانيم كرد و اگر مصر باشيم كه پادشاهى از او برگيريم بيم هلاكتمان هست كه از عربان سپاه و كمك بسيار دارد . وى را بيازماييم كه آنچه گفت از روى اطمينان از قوت و دليرى و جرئت خويش گفت . اگر چنان باشد كه گفت پادشاهى به او دهيم و اطاعت وى كنيم و اگر از ضعف و زبونى هلاك شود از هلاكت وى برى باشيم و از شر و غايلهء وى در امان مانيم . » بر اين سخن اتفاق كردند و پراكنده شدند و بهرام از پس آن سخنان كه گفته بود بيامد و به مجلس روز پيش نشست و مخالفان بيامدند و با آنها گفت : « يا سخنان ديروز مرا پاسخ گوييد و يا خاموش مانيد و اطاعت من كنيد . » قوم گفتند : « ما خسرو را بپادشاهى برگزيده‌ايم و از او جز آنچه بايد نديده‌ايم ولى رضايت مىدهيم كه چنان كه گفتى تاج و زيور شاهى را ميان دو شير نهند و تو و خسرو بر سر آن كشاكش كنيد و هر كه تاج از ميان دو شير بردارد پادشاهى به دو دهيم . » بهرام به گفتهء آنها رضا داد و موبدان موبد كه تاج بر سر شاه مىنهاد تاج و زيور شاهى را بياورد و در محلى نهاد و بسطام اسپهبد ، دو شير درندهء گرسنه بياورد و يكى را به يك سوى محل تاج و ديگرى را در سوى ديگر بداشت و بند رها كرد . آنگاه بهرام به خسرو گفت : « تاج و زيور بر گير . » خسرو گفت : « آغاز كردن و تاج و زيور گرفتن حق تو است كه پادشاهى را به ارث مىجويى و من بر آن تسلط يافته‌ام . » بهرام گفتار او را ناخوش نداشت كه از دليرى و قوت خويش اطمينان داشت