محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

618

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به شما داده . » و چون جوانى سخنان منذر بشنيد و مهابت و رونق بهرام را از خاطر گذرانيد و به ياد آورد كه همه كسانى كه در كار برگرفتن پادشاهى از بهرام رأى زده بودند دستخوش دشمنى بوده‌اند به منذر گفت : « من جواب نيارم داد ، ولى اگر خواهى به محلهء شاهان درآيى و بزرگان و سران خاندانها كه آنجايند پيش تو آيند و مشورت اندازند . با آنها سخنان خوشايند بگو كه هر چه گويى مخالفت تو نكنند . » منذر جوانى را پس فرستاد و آماده شد و يك روز پس از رفتن جوانى همراه بهرام با سى هزار كس از سواران و دليران عرب سوى دو شهر پادشاهى رفت و چون آنجا رسيد بگفت تا مردم را فراهم آرند و بهرام بر كرسى طلاى مرصع به - جواهر نشست و منذر به جانب راست وى بود و بزرگان پارسى و سران خاندانها سخن كردند و از خشونت يزدگرد پدر بهرام و بدرفتارى وى ياد كردند و گفتند كه از سوء تدبير زمين را ويران كرد و ظلم و كشتار كرد و در قلمرو خويش مردم بكشت و بسيارى كارهاى زشت ديگر كرد و گفتند كه پيمان كرده‌اند كه شاهى از نسل يزدگرد بر گيرند و از منذر خواستند كه در كار پادشاهى آنها را به چيزى كه خوش ندارند وادار نكند . منذر گفتار آنها را به خاطر سپرد و به نعمان گفت : « ترا پاسخ قوم بايد داد كه از من به اين كار شايسته ترى . » بهرام گفت : « سخنگويان را دربارهء آنچه به يزدگرد نسبت دادند تكذيب نمىكنم كه از آن واقف بوده‌ام و از رفتار وى راضى نبوده‌ام و به طريقت و روش وى نرفته‌ام و پيوسته از خدا خواسته‌ام كه پادشاهى به من دهد تا تباهىها را كه پديد آورده اصلاح كنم و شكافها را بپوشانم ، اگر سالى از شاهى من گذشت و به اين كارها كه بر شمردم وفا نكردم ، به دلخواه از پادشاهى كناره مىكنم و خدا و فرشتگان را با موبدان موبد شاهد اين سخن مىگيرم و موبدان موبد ميان من و شما در اين باب