محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
593
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در تعليم وى بكوشيد ، و پس از مدتى او را پيش شاپور آورد كه تعليم يافته بود و ماهر بود و شاپور شمار و ثبت مخارج شهر را به وى سپرد و آن ناحيه را ولايت كرد و بها زنديوشاپور ناميد كه معنى آن « به از انطاكيه » باشد ، و شهر شاپور نيز نام يافت و همانست كه جنديشاپور خوانند و مردم اهواز آنجا را به نام سرپرست بنا ، بيل گويند . و چون مرگ شاپور در رسيد پادشاهى به پسر خويش هرمز داد و پيمانى نهاد و بگفت تا بدان كار كند . در مدت پادشاهى شاپور اختلاف كردهاند : بعضىها گفتهاند سى سال و پانزده روز بود ، و بعضى ديگر گفتهاند مدت پادشاهى وى سى و يك سال و شش ماه و نوزده روز بود . و پس از شاپور پسرش هرمز پادشاه شد هرمز را جسور لقب دادند ، به تن و خلقت و صورت چون اردشير بود اما به رأى و تدبير چون او نبود و به دليرى و جسارت و پايمردى مانند نداشت . گويند : مادرش از دختران مهرك شاه بود كه اردشير او را در اردشير خره بكشت و منجمان به اردشير گفته بودند كه يكى از نسل وى پادشاه خواهد شد و اردشير باقيماندگان وى را دنبال كرد و همه را بكشت و مادر هرمز از ميانه جست و داراى عقل و جمال و كمال و ثبات بود و سوى باديه رفت و به چوپانى پناه برد . روزى شاپور به آهنگ شكار برون شد و به جستجوى شكار مسافت بسيار برفت و تشنه شد و خيمه هايى را كه مادر هرمز آنجا بود بديد و سوى آن شد و چوپانان غايب بودند و آب خواست و آن زمان آب به دو داد و جمالى بىمانند و اندامى شگفتانگيز و