محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
592
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه مخش از زير آن نمايان بود ، و شاپور به دو گفت : « پدرت ترا از چه غذا داد ؟ » گفت : « از كره و مغز و شيرهء نخل نورس و شراب صافى . » شاپور گفت : « با پدرت كه چنين غذايت داد چه كردى كه با من كنى ؟ » و بگفت تا يكى بر اسبى سركش نشست و گيسوان زن را به دم آن بست و اسب را بتاخت و پيكر وى پاره پاره شد . شاعران در گفته هاى خويش از ضيزن بسيار ياد كردند و عدى بن زيد در اشعار خويش وى را منظور دارد كه مضمون آن چنين است : « و صاحب حضر كه آن را بنيان كرد » « و دجله و خابور خراجگزار وى بود . » « حضر را از مرمر بساخت و با گچ بياراست » « و پرندگان در اوج آن آشيان گرفت » « حوادث روزگار او را وانگذاشت » « و ملك وى فنا شد و بر در او كس نماند . » گويند : شاپور در ميسان ، شاد شاپور را بنيان نهاد كه آن را به نبطى ديما گويند . و ظهور مانى ، زنديق به روزگار شاپور بود . گويند : وقتى شاپور به محل جندىشاپور رفت كه بنيان نهد پيرى بيل نام را آنجا يافت و از او پرسيد : « آيا روا باشد كه اينجا شهرى بنيان شود ؟ » بيل به دو گفت : « اگر در اين سن كه دارم نوشتن توانم آموخت روا باشد كه در اينجا شهرى بنيان شود » شاپور گفت : « هر دو كار كه پندارى نشود ، بشود » و شهر را رسم كرد و بيل را به آموزگارى سپرد و مقرر كرد كه به يك سال وى را نوشتن و حساب كردن آموزد و معلم با وى بماند و سر و ريش او را بتراشيد كه خاطرش بدان مشغول نباشد و