محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

385

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كن كه در راه خدا پيكار كند . » شموئيل گفت : « خداى پيكار از شما برداشت . » گفتند : « ما از مردم اطراف خويش بيمناكيم و بايد پادشاهى داشته باشيم كه به دو پناه بريم . » و خداوند به شموئيل وحى كرد كه طالوت را به پادشاهى بنى اسرائيل معين كن و روغن مقدس به او بمال و چنان شد كه خران پدر طالوت گم شده بود و او را همراه غلامى به جستجوى آن فرستاد و پيش شموئيل آمدند و از خران پرسيدند و شموئيل به طالوت گفت : « خدا ترا پادشاه بنى اسرائيل كرد . » طالوت گفت : « مرا ؟ » شموئيل گفت : « آرى . » گفت : « مگر ندانى كه سبط من زبونترين اسباط بنى اسرائيل است . » گفت : « چرا . » گفت : « نشانهء پادشاهى من چيست ؟ » گفت : « وقتى برگردى پدرت خران خويش را يافته باشد و چون به فلان جا رسى وحى به تو رسد . » آنگاه روغن مقدس به دو ماليد و به بنى اسرائيل گفت : « * ( إِنَّ الله قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ، قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً من الْمالِ ، قال : إِنَّ الله اصْطَفاه عَلَيْكُمْ وَزادَه بَسْطَةً في الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ 2 : 247 ) * » . [ 1 ] يعنى : خدا طالوت را به پادشاهى شما نصب كرد . گفتند : از كجا وى را به ما

--> [ 1 ] - بقره : 249