محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

562

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : اى كاش قوم من بدانند ، كه پروردگارم مرا آمرزيده و از نواختگانم كرده است . و خدا به خاطر وى چنان خشم آورد و قوم را عذاب كرد كه چيزى از آنها به جاى نماند . او عز و جل فرمايد : « * ( وَما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِه من بَعْدِه من جُنْدٍ من السَّماءِ وَما كُنَّا مُنْزِلِينَ إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ 36 : 28 - 29 ) * [ 1 ] . يعنى : از پى آن سپاهى از آسمان سوى ايشان نازل نكرديم كه ما ( سپاه ) نازل كن نبوديم ، بجز يك صيحه نبود و آن وقت همگيشان بىحركت شدند . و خدا ، شاه و مردم انطاكيه را هلاك كرد و نابود شدند و كس از ايشان نماند . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه رسولى كه قصهء او به يس هست حبيب نام داشت و خوره در او افتاده بود . و هم از ابو مخلد روايت كرده‌اند كه نام وى حبيب پسر مزى بود . 21 ) و شمشون نيز در ايام ملوك الطوائف بود وى در يكى از شهرهاى روم بود ، و خدا وى را هدايت كرده بود ، : و قوم وى بتپرست بودند . و حكايت وى با قوم چنان بود كه در روايت وهب بن منبه يمنى آمده كه شمشون مردى مسلم بود ، و مادرش او را نذر كرده بود ، و از شهرى بود كه مردمش كافر و بتپرست بودند و مقر وى در چند ميلى شهر بود ، و به تنهايى به - غزاى قوم مىرفت و در راه خدا با آنها جهاد مىكرد و حوائج خويش بر مىگرفت و مىكشت و اسير و مال مىبرد و نيروى بسيار داشت و به آهن و بند بسته نمىشد و قوم تاب وى نداشتند و عاقبت گفتند به كمك زنش به او دست توانيم يافت و پيش

--> [ 1 ] - يس 28